تبليغاتX
یک شاخه زیتون
دل تنگی های یک روزنامه نگار

 

همه سراب است و هيچ

چندی است فرصت نمی کنم و دیری است "رغبت"تا در دنیا مجازی که قرار بود کعبه آمال عقده های فرو خورده دنیای واقعی باشد سرک بکشم.

این روزها به شدت گرفتارم،زندگی مشترکمان را شروع می کنیم که از قضا از غنی کردن اورانیوم و راه اندازی چرخه سوخت هسته ای مشکل تر شده است چه آنکه به قول زعما کسانیکه فناوری هسته ای را در ایران ساخته اند کمتر از ۲۵ سال دارند اما ساختن زندگی معمولی بیشتر از سن آنها طول می کشد. هرچند در ایران زندگی می کنیم و این چیزها تعجبی ندارد باید همه در سفره پهن شده برای عدالت ورزی سهم ببرند سهم امثال ما هم به مدد اقدامات دوستان "عدالت سرخود" زجر کشیدن است.

بگذریم که سخن از دوست خوشتر است.

قطعا تا کنون احساس کرده اید که که دیگر توان ندارید و در ماراتن زندگی تنگی نفس گرفته اید؟

ببخشید این هم از آن سوال هاست! وقتی کیش شخصیت و تهدید هویت، همگانی ترین متای در دسترس این روزهاست در زمانه ای که هویت ،چیستی،و افکار و اعتقادات به ارزنی نمی ارزد!حرف خنده داری زدم.

كم کم اين كابوس وحشتناك را لمس مي‌كنم كه غرق شدن در زندگي و آلوده شدن به روزمره گي بدتر از بند آمدن نفس و نوعي مرگ تدريجي است. حتي دردآورتر، خصوصا وقتي احساس كني در هر قدم كه برمي داري فرسنگ‌ها از خودت دورتر مي شوي!

در گريزهاي گاه و بي‌گاهم به وبلاگ‌ها كه عمدتا به سفارش و بعضا تهديد فرنوش عزيز است در نظرهاي  وبلاگم كامنت جالبي ديدم كه پرنيان عزيز -كه اين روزها با همسر دوست‌داشتني اش بيشتر از تمام نزديكانم به من و فرنوش لطف داشته‌است- نوشته بود "به روز مي كني يا خودم رو مي كشم".

بعد از اينكه كلي با فرنوش با اين جمله خنديديم تصميم گرفتم چيزي بنويسم اولين طرح ذهنم در مورد سيد و شيخ بود(خاتمي و كروبي نه كروبي و خاتمي دليلش را بعدا توضيح مي‌دهم)نشد انگار بغضي فرو خورده نمي‌گذارد خودم باشد بغضي كه ...

اعتراف مي‌كنم كه دلم تنگ شده است براي خودم ،براي بهاالدين مرشدي كه خيلي دوستش دارم براي آزاده براي مسعود و مهسا كه مدتهاست بي خبرم از روز و روزگارشان ،براي ميثم غفوريان كه معرفت دارد و گاها احوال مي‌پرسد براي ياسر توكليان كه پيش‌ترها بيشتر از ما خبر مي‌گرفت براي محبوبه براي مهري مهرمنش و مهرنوش يا براي مهدي جمشيديان كه با شنيدن اسمش خنده‌ام مي‌گيرد چه برسد به اينكه كنارش باشي و به مزخرفاتش بخندي. اصلا دلم براي همه تنگ شده‌است براي خودم براي آرامش روحي رباي كنا هم بودن٬ براي خنديدن بي‌جهت و براي...

اما چه مي‌شود كرد روزگار عجيبي است فرصت رفع دلتنگي نيست گرفتاری های روزمره دامن گیر اغلب ما شده است حالا چه آقاي احمدي نژاد براي اداره بهتر جهان پيشنهاد به سازمان ملل ببرد يا در كنفرانس "صلح همبستگي جهان" سخنراني كند باز هم دلم مي‌لرزد و براي پيدا كردن خودم فرصت ندارم اما به قول فرنوش عزيز كه بيشتر از هر كسي مرا درك مي‌كند و مي‌دانم كه به خاطر من از خيلي چيزها چشم پوشي كرده است"شاید این سرنوشت من است که همیشه درگیر حادثه بوده ام و تنها ، از گستردگی ناگهان دنیا با تمام مرز های زمانی و مکانی اش و تقدیر من است که هر روز شوکه می شوم.
در ایران هستم و خوشحالم که از تمام مواهب هستی انسانی اگر چه دورم، سر گرسنه زمین نمی گذارم و یا هنوز بر اثر انفجاری قطعه قطعه نشده ام چون می توانستم همین حالا در بغداد ، نجف، سودان، کنگو، نوار غزه و یا حلبی آبادهای دارفور باشم...

نوشته شده توسط محرم براتی در ساعت 2:11 قبل از ظهر | لینک  |